تنهایی عشق

اگر سنگ در رود زندگی نمی کرد ، صدای آب هیچ وقت زیبا نبود...



فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در لنگرودگیلان متولد شد. پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود.گروه اینترنتی قلب من
فرهاد تا ۸ سالگی که به همراه خانواده به تهران بازگشت در عراق زندگی می‌کرد. برادر بزرگ فرهاد ویولن می‌نواخت. یکی از دوستان برادرش متوجه علاقهٔ فرهاد به موسیقی می‌شود و از خانواده فرهاد می‌خواهد که سازی برای او تهیه کنند. با اصرار برادرش یک ویولن‌سل برای او تهیه می‌کنند و تمرینات فرهاد آغاز می‌شود. ولی عمر تمرینات ویولن‌سل از ۳ جلسه فراتر نرفت و دست روزگار ساز او را شکست. بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا می‌شود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می‌آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت می‌کند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سال‌های انگلستان آشنا شد. پس از بازگشت به ایران فرهاد اولین اجرای موسیقی خود را در هتل ریمبو در خیابان ایرانشهر تهران اجرا کرد. سپس به اجرای برنامه در رستوران کوچینی ادامه داد و در آنجا به فرهاد بلک‌کَتس مشهور شد. در این دوران در کافه‌های مختلف تهران به خواندن آوازهایی از گروه‌های معروف موسیقی آن زمان از جمله بیتل‌ها، الویس پریسلی، و ری چارلز می‌پرداخت. در همین دوره ترانهٔ «اگه یه جو شانس داشتیم» را برای دوبلهٔ فیلم بانوی زیبای من خواند که در فیلم استفاده شد. در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانهٔ «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانهٔ «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق(به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانهٔ «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانهٔ «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهی‌ها در خاک می‌میرند خواند. در همین سال‌ها(اوایل دههٔ ۱۳۵۰) فرهاد با دختری به نام مونیکا آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود. بعدها یعنی در اواخر همین دهه فرهاد با پوران گلفام ازدواج کرد و تا پایان عمر با او زندگی کرد. تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرت‌های فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد. پس از انقلاب مدت‌ها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهادپیانو هم می‌نواخت و بعضی از آهنگ‌ها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلابش را در کلن اجرا کرد. در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانه‌های دههٔ ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد.

گروه اینترنتی قلب من

پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهیه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانه‌هایی از کشورها و زبان‌های مختلف را در بر می‌گرفت. اما از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد. فرهاد به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجهٔ عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در ۹ شهریور همان سال پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن ۵۹ سالگی درگذشت و در ۱۳ شهریور در گورستان تیه در پاریس دفن شد. پس از درگذشت فرهاد، مجموعه آثار و فیلم مستندی از او منتشر شد.

یه شب مهتاب ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره کوچه به کوچه
باغ انگوری باغ آلوچه،
دره به دره صحرا به صحرا،
اون جا که شبا پشت بیشه‌ها
یه پری می‌آد ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه موی پریشون...

یه شب مهتاب ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره ته اون دره
اون‌جا که شبا یکه و تنها
تک‌درخت بید
شاد و پرامید
می‌کنه به ناز دس‌شو دراز
که یه ستاره بچکه مث
یه چیکه بارون به جای میوه‌ش
سر یه شاخه‌ش بشه آویزون...

یه شب مهتاب ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره از توی زندون
مث شب‌پره با خودش بیرون،
می‌بره اون‌جا که شب سیا
تا دم سحر شهیدای شهر
با فانوس خون جار می‌کشن
تو خیابونا سر میدونا:
عمو یادگار! مرد کینه‌دار!
مستی یا هش‌یار
خوابی یا بیدار؟
مست ایم و هش‌یار،
شهیدای شهر!
خواب ایم و بیدار،
شهیدای شهر!
آخرش یه شب
ماه می‌آد بیرون،
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد می‌شه خندون

مشاهده موزیک ویدئوی


با صدای فرهاد
گروه اینترنتی قلب من

+نوشته شده در90/11/01ساعت 16:20 توسط مهدی |

3 شعر کوتاه از فریدون مشیری



بوی عشق
 شب، همه دروازه‌هایش
باز بود
آسمان چون پرنیان ناز بود


گرم، در رگ های‌ ما، روح شراب
همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود
 
با نوازش‌های دلخواه نسیم
نغمه‌های ساز در پرواز بود
 
در همه ذرات عالم، بوی عشق
زندگی لبریز از آواز بود
 
بال در بال كبوترهای یاد
روح من در دوردست راز بود


بقیه مطالب در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+نوشته شده در90/05/12ساعت 10:2 توسط مهدی |

 
سهـــــــــــــــــــراب
 
گروه اینترنتی قلب من
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
گروه اینترنتی قلب من
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.
+نوشته شده در90/03/16ساعت 16:52 توسط مهدی |

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

 
گروه اینترنتی قلب من | galbeman yahoo group

 
دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

***
تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟

***

مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟

***

مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟

***

خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟

***

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
+نوشته شده در90/03/16ساعت 16:48 توسط مهدی |

بچه ها اینم دو تا آهنگ توپ از شادمهر به نام (آزادی) و (شیرین و فرهاد)

دانلود کنین حالشو ببرین

 

دانلود در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+نوشته شده در88/12/29ساعت 10:13 توسط مهدی |

سال ۱۳۸۹ مبارک

با آرزوی سال خوبی برای بازدید کنندگان

موفق باشید

+نوشته شده در88/12/29ساعت 10:10 توسط مهدی |

یه سال دیگه گذشت.....

یه سال بزرگتر شدیم....

غم و غصه هامون زیاد تر.......

مسئولیت هامون بیشتر ....

آخ دلم واسه اون زمونا تنگ شده که منتظر عیدی گرفتن اونم یه سکه از بزرگترا بودیم

اما حالا چی.....؟

به هر حال ثانیه های تلخ و شیرین میگذره و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.....

+نوشته شده در88/12/29ساعت 10:0 توسط مهدی |

آهنگ و ویدئو کلیپ عادت از شادمهر

اینم شعرش

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشیا و آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو، به هر کجا پر می کشم
منو تو آغوشت بگیر، آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
به پای عشق من بمون، هیچکسو جای من نیار
مُهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن، به روح و جسم و تن من

دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+نوشته شده در88/03/30ساعت 11:36 توسط مهدی |

امروز می خواهم باتو سخن بگویم باخود تو همین امروز امروز كه خسته

ودلشكسته ازتقدیرم

امروز كه بهانه ام رنك عاشقانه دارد.

امروزكه موج نگاهم دركوچه باغ های دلم سرگردان است

راستی یادت می آید كه گفتی تاابدمرادر آلاچیق محبتت محبوس می كنی

یادت می آید گفتی تا همیشه تكیه گاه قلبی خسته منی

بس چه شد كه غریب وتنها رهایم كردی

دلم می خواهد بروم ودر وادی تنهایی خود های های بگریم دلم می خواهد بروم

بروم نمی دانم كجا اما می خواهم درانتهای این جاده ی تاریك در انتظارت

بمانم

خوب من فانوس نگاهت را از من دریغ مدار.

+نوشته شده در88/02/30ساعت 10:39 توسط مهدی |

بهر نان خانه ای

کودکی از سوی سرما می زند دندان به لب

دخترک مشغول عیش با بیگانه ای

مرد بیگانه بعد از آن همه پول درشت

داد دست دخترک پول سیه چندانه ای

بعد از آن لعنت فرستادم به خود بار دگر

تا چنین مست و شتابان نروم بر در هر خانه ای

بار الهی این چه ماتم سرایی است آخر

دختری عصمتش را می فروشد بهر نان خانه ای...؟ 

+نوشته شده در88/02/14ساعت 17:24 توسط مهدی |

آغاز سال ۱۳۸۸ مبارک باد

+نوشته شده در87/12/30ساعت 9:50 توسط مهدی |

         اگر دل دلیل است              

 

                     سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم

 

                 ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

                 چو گلدان خا لی،لب پنجره

 

                 پر از خا طرات ترک خورده ایم

 

                 اگر داغ دل بود،ما دیده ایم

  

                 اگر خون دل بود ،ما خورده ایم

 

                 اگر دل دلیل است،آورده ایم

 

                 اگر داغ شرط است،ما برده ایم

 

                 اگر دشنۀ دشمنان،گردنیم!

 

                 اگر خنجر دوستان،گرده ایم!

 

                 گواهی بخواهید،اینک گواه:

 

                 همین زخمها یی که نشمرده ایم!

 

                 دلی سر بلندو سری سر به زیر

 

                 از این دست عمری به سر برده ایم

 

                        ((قیصر امین پور))     

+نوشته شده در87/12/16ساعت 11:12 توسط مهدی |

عهد

عـهد بستم بـا خــــودم تــا بعد از ایــــن            ســــهـم دل را کـــم کـنـم از زهـــر کـیــن

عـهد بستم تـا گلایـه کـم کنم از روزگــار           عـــهد بستــم تـا نتـی بــاشـم لـب آواز تـار

عـهد بستم روشنی باشم چونان سایه ها            تـــا بـگـیرم از تـن هـسـتی تمـام لایـه هــا

عـهد بستم تا پذیرم هرچه باشد سهم من           آینه کارش ریا نیست فرقی ندارد مرد و زن

عهد بستم گر شکستم باشم آنی که هستم          آسمان قـدش دراز و قـد مشتی ظرف دستـم

شاعر(یدی)

+نوشته شده در87/11/07ساعت 20:44 توسط مهدی |

باید تورو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی
حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشام می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازم پرپر کنی
محکم بگیرم دست تو احساسم باور کنی

باید تورو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

دانلودش در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+نوشته شده در87/08/23ساعت 14:53 توسط مهدی |

ما پرنده های تنها
زیر شیرونی خونه
هر دو تا خسته ز غربت
هر دو آواره ز لونه
ما دو تا مثل مسافرای كویر
تشنه جرعه ای از محبتیم
ولی بیگانه ز هم
در این سراب لب پر بسته
پر از شكایتیم
اگه دست سرنوشت
رقم بختو برامون می نوشت
یا اگه غارت باد
بهمون فرصت بودن می داد
دیگه دنیا برامون تنگ نمی شد
دیوارای لونمون سنگ نمی شد
حالا هم دیر نشده
میتونیم پرامون و باز بكنیم
راه یك لونرو پیدا بكنیم
لونه ای كه عشق برامون بیاره
خنده و شادی رو لبهامون بذاره
اونجایی كه غم فردا نباشه
واسه این دل تنها نباشه

 از طرف یه دوست خوب(لیلی)

+نوشته شده در87/07/22ساعت 17:25 توسط مهدی |

ای کاش...

+نوشته شده در87/07/08ساعت 17:19 توسط مهدی |

عشق                                      بیداد    من

باختن                  یعنی                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمین             یعنی                        یعنی

زندگی                                 پاک من عشق                               لیلی و

قمار                                                                                    مجنون

در                              عشق یعنی ...           شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   یعنی

كلبه                                                                        وامق و

یعنی                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فردای                                یعنی

  كودك                        مسجد

  یعنی             الاقصی

عشق  من

 

عشق                                      آمیختن                                         افروختن

یعنی                                 به هم          عشق                               سوختن

چشمهای                      یكجا                    یعنی                       كردن

پر ز                 و غم                            دردهای             گریه

خون/ درد                                                   بیشمار

 

  عشق                                 من

    یعنی                           الاسرار

    كلبه                  مخزن

         اسرار     یعنی      

 

 

منبع جنگل عشق

 

+نوشته شده در87/05/10ساعت 18:16 توسط مهدی |

...؟

من بنای عقل را در هم کوبیدم
با دستهای عشق
من شادیهایم را معامله کردم
با ذره ای از اندوه لاله
من آسمان را به اشک کشیدم
و کویر را با خنده پُر کردم
من گلوله را به خنجر
و ساقه های گندم را به نوازش داس
معتاد کردم!
به کویر آموختم زخمهایش را
با نمک مرهم کند!
من برای تنهایی عشق شقایق دشت دور
به وحشت افتادم
و خدا را از ایمان خویش
ترساندم!

+نوشته شده در87/05/08ساعت 15:2 توسط مهدی |

ღ★ღ عشق یعنی چه؟ ღ★ღ


به كودكی گفتند :عشق چیست؟
گفت
: بازی
به نوجوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت
: رفیق بازی
به جوانی گفتند : عشق چیست؟
گفت : پول و ثروت
به پیرمردی گفتند : عشق چیست
؟
گفت
:عمر
به عاشقی گفتند : عشق چیست؟
چیزی نگفت آهی كشید و سخت گریست
به گل گفتم: عشق چیست؟
گفت
: از من خوشبو تره
به پروانه گفتم: عشق چیست
؟
گفت
:از من زیبا تره
به خورشید گفتم عشق چیست؟
گفت: از من سوزنده تره
به عشق گفتم تو آخر چه هستی
؟؟..

گفت نگاهی بیش نیست.م


اگر از شما بپرسندعشق چیست ؟شما چه میگویید؟؟؟؟

 

 

+نوشته شده در87/04/27ساعت 20:32 توسط مهدی |

باید فراموشت کنم

The image “http://sardtarazsard.persiangig.ir/image/p271.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم......

+نوشته شده در87/04/27ساعت 11:28 توسط مهدی |

عشق

 

اجازه هست عشق تو رو تو کوچه ها داد بزنم؟

رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم؟

پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونی کنم؟

اجازه میدی تا ابد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزاروصد دفه بگم که میمیرم برات؟

اجازه میدی که بگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنم،درد بهانه هام تویی؟

اجازه هست تا ته مرگ منتظرتو بشینم؟

تورویاهای صورتیم ،خودم رو با تو ببینم؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقدر دوست دارم؟

بگم میخوام بخاطرت سربه بیابون بذارم؟

اجازه میدی قصه  هام باعشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقم واست روزی هزار بار بیمره؟

اجازه میدی عشقمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمون واسه تو دس تکون بدم؟

اجازه میدی که فقط تو دنیا با تو بمونم؟

هرچی که عاشقانه بود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گرمی آغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم دیگه فراموشت بشه؟

اجازه هست؟بگو که هست،من همشو دارم میگم

با تو به آسمون میرم،با تـــــــــــو یه آدم دیگم

اجازه میدی که بگم،من مال تو،تو مال من؟

من از تو خواهش میکنم که زیر وعده هات نزن

اجازه تو دست تو،اجازه من دست تو

خنده من خنده تو،شکست من شکست تو

 

+نوشته شده در87/04/16ساعت 19:12 توسط مهدی |

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

+نوشته شده در87/03/02ساعت 19:7 توسط مهدی |

 

 

آوار

برگــهای

زرد فرو ریخته

برسطح کوچه های شهر

رنـــگ کوچه ها پریده است

رنگ آدمهای شهر پریده است

هیـچـوقـت از دنـیـایـی که با

انفجاری خلق شده است

انـتــــظـار صــــلـــح

نــداشــتــــــه

باش

 

+نوشته شده در87/02/31ساعت 17:0 توسط مهدی |

مستی

گفتا ز دست مستی تنها چرا نشستی؟

گفتم که تا ز لطفت دستی زنی به مستی

گفتا که من ز مستان دست دعا نگیرم

گفتم به خاک راهت مستم که تا بمیرم

گفتا که مست عیشی دوری  گزین ز پیشت

گفتم که مست گشتم با چشم مست خویشت

گفتا برو که شاید میخانه شد به راهت

گفتم خدا نهاده میخانه در نگاهت

گفتا مگر ندانی میخوارگی حرامست؟

گفتم چو عشق آید نیک و گنه کدامست

گفتا خمار و مستی دانی خودت چه داری ؟

گفتم که تا تو هستی یا مست یا خماری

گفتا ز من چه دانی اینگونه ناگرانی ؟

گفتم که هیچ اما دانم که زعفرانی

گفتا که روی  بر  خاک از بهر چه نهادی؟

گفتم ببینمت رو من جان دهم ز شادی

گفتا چرا فکندی بر فرش آن نگاهت؟

گفتم قدم نه ای گل چشمست فرش   راهت

آنگه به زیر پایش روشن شد این نگاهم

دستم گرفت و برد او،تا اعفو شد گناهم

( شاعر: یدی  )

+نوشته شده در86/12/13ساعت 17:43 توسط مهدی |

قصه ی تنهایی

اولین شعرم ردیفش درد بود

قصه ی تنهایی یک مرد بود

قصه ی مردی که از شهر سکوت

ناله را همراه خود آورده بود

سرگذشت شاعری که سالها

در غریبی زندگی میکرد بود

چهره پژمرده و بی جان من

نقش مرگی در هوای سرد بود

مثل پائیز همیشه جاودان

رنگ و روی   واج هایم زرد بود

هر کلامی  را که می گفتم طلاست

دست هاهی من کشیدم ، گرد بود

من شمارش کردم آن ابیات زوج

چون به آخر می رسیدم ،  فرد بود...

 (نوشته شده توسط عاشق)

 

 

+نوشته شده در86/12/11ساعت 12:51 توسط مهدی |

کد آهنگ


وب وبلاگ
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.